مرا هزار امید است و هر هزار تویی.....
سلام دوستان خوبم من رفتم دکتر و همه چیز طبق برنامه ریزی پیش رفت و خداروشکر مشکلی نبود دارو هارو خوردم امپولامم زدم و الان 11 روز از روز تخمک گذاری میگذره ولی من احساس میکنم نتیجه نداشته ولی نا امید هم نیستم انشالله سری های بعد ....فقط یکم ناراحتم این چندوقت تو فامیل همش مریضی و خبرای بد بوده اینجا جای گفتنش نیست ولی خبر مریضی یکی از عزیزانمو که شنیدم چندروزه همش تو فکرم و فکرم درگیره من کلا رو ادمایی که دوسشون دارم خیلی حساسم و کلا زیادی احساساتیم متاسفانه......همش فکر میکنم نینی با اومدنش میتونه حالمو خوب کنه خوب خووووب و میتونه یه خبر خوش باشه تو این اوضاع.....خدایا بخاطر عشق بی پایان مادرم و برای شاد شدن دل مادرم یه فرزند صالح و سالم بهمون ببخش تا من این خبر خوش و بهش بدم و خوشحالش کنم من عاجزانه ازت تقاضا میکنم ...من امادگی کامل واسه مادربودنو دارم پس خدایا دیگه بقیش با خودت....
قصد ناراحتیتونو نداشتم دوستای عزیزم ......راستی من هرروز صبح ساعت6 با همسایه مهربونم با هم میریم پیاده روی و خیلی حس خوبیه وقتی قبل طلوع خورشید پیاده روی میکنم و بعدشم تو حیاط زیر درخت سفره میندازیم و صبخانه نون و پنیر و سبزی میخوریم... قبلا عادت داشتم صبحا میخوابیدم ولی چند وقته که صبح واسه نماز بیدار میشم دیگه نمیخوابم و شاداب تر شدم ....
روز پنجشنبه با همسایه ها و دوستان از طرف شرکتمون رفتیم میمند استان فارس فصل گلاب گیری و عرق گیری بود خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود .....کلا اینجا دوستای خیلی خوبی دارم که همه از همکارای همسری هستن و نمیزارن من اینجا احساس غریبی کنم ازشون ممنونم.....کلا بوشهریا خیلی ادمای خونگرم و مهربونی هستن 
دوستان عزیزم بازم ازتون میخوام دعا کنید این فسقلی مام بیاد و این وبلاگم روح بگیره ....دوستون دارم 
.gif)

مرا هزار امید است و هر هزار تویی.....
مامان